تبليغاتX
ادبیات شرقی
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
 

یک بوسه می ایم با تو

جان می دهم در تخت ات

قرص های اعصاب

روانی ترم می کند

 دکمه ی پستان هام خیس

خیس شده از خون تازه ی تو بر چپ صورتم

گر گرفته ام

انگار داری به من تجاوزمی کنی؟

نه؟!

گاوئ که در تو راه می رود

عاشق بوسیدن من است

نبود که ندوشد مرا از عقب و جلو وچپ و راست

پهلو به پهلو

چهره در چهره

از اقای عوضی تا خانمی که دارد پاهایش را برعکس باز می کند

یک سینه بند عریان فاصله است

که ان را هم مگسی پر می کند

من گاوم عزیزم

مرا بدوش!!!

|+| نوشته شده توسط سحر شرقی در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 و ساعت 3:32 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar