| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|
دیروز یکی پلک هایش را در بغلم بست که پر ازمرفین بود و من بوی تند الکل را از لای لبهایم می فرستادم لابه لای تنش اما پنجره برهنه بود و دو کودک بازیگوشش داشتند برایم شکلک در می اوردند رختاویز برهنه بود یخچال برهنه کم کم شب شد کم کم روز رفتم کمی توت فرنگی بخرم از چهار شنبه بازار و سوار ماشینی شده ام که صد وبیست تا سرعت از ان محله دارد دور می شود مثل پیراهن هایی که از ان رختاویز رفته اند |+| نوشته شده توسط سحر شرقی در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 و ساعت 22:15 |
|
درباره وبلاگ
![]() منوی اصلی
صفحه نخستپست الكترونيك آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه اضافه به علاقه منديها نوشته های پیشین
تیر 1386خرداد 1386 اردیبهشت 1386 پيوندها
به روز شدگانمهرداد فلاح ابوالفضل حسنی مهدی حسین زاده احسان مهدیان برزو علیپور جلیل قیصری مینای زیراب مازیار عارفانی رامین حاجی کریمیان فرهاد امین کاشانی قالب های حرفه ای وبلاگ ابزار وب فارسی امکانات
|
| Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar |